هجدهم 
و در آنجا درختی هست
و خانم درخت پسربچه ای را دوست دارد
و پسربچه هر روز به آنجا می آید
و برگ های خانم درخت را جمع می کند
و با آنها تاجی میسازد و پادشاه جنگل را بازی می کند
و به پرنده ها دستور می دهد که دیگر مزاحم خانم درخت نشوند
و برای فراری دادن پرنده ها ، با یک تکه چوب ، محکم به خانم درخت می کوبد
و خانم درخت به خود می لرزد.


[ ]   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 20 )

<< <صفحه قبل | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | صفحه بعد> >>